اول این و بگم که من تو ماه رمضون هر شبم شبه قدره جون هر شب تا سحر بیدارم
گاهی بر میگردم و به عدم موفقیت هام نگاه میکنم
فقط یه دلیل توش میبینم و اون شرک به خداست
دوستان و عزیزان
یه موقعی یه امتحان مهم داشتم
اون امتحانی بود که صد شرکت کننده داشت و دو سه برنده
یکی از برگزارکنندگان اون امتحان از دوستان من بود
من بسیار علاقمند بودم تا تو اون امتحان قبول بشم
مدت زیادی هم مطالعه کرده بودم
پس از برگزاری امحان با اینکه امتحانم خیلی خوب بود اما شیطان وسوسه ام کرد
من رو مقداری از مسیر اعتماد و توکل به خدای آفریدگار دور کرد و یه تماسی با دوستم گرفتم و ازش خواستم که هوای من رو داشته باشه
ای وای بر این نفس
آیا خداوند برای موفقیت کافی نبود
آیا جز اراده خداوند هیچ اراده دیگری بر سرنوشت ما موثر است
آیا هیچ خیر خواهی خیر خواه تر از خدا وجود دارد
بعد از این که در کمال ناباوری قبول نشدم به یاد داستانی افتادم که خداوند نقل کرد
زمانی که یوسف در زندان لحظه ای از یاد خدا غافل شد و از اون زندانی که در حال ازاد شدن بود خواست که در نزد شاه برای او وساطت کند تا آزاد شود اما نه تنها آزاد نشد بلکه چندین سال دیگر نیز تنبیه شد
ای پروردگار مهربان
از گناه من در گذر که به اشتباه خود پی بردم ودر نزد تو و در نزد بندگانت جهت هوشیار باش ایشان معترفم
خداوندا هیج موثری در عالم غیر تو موجود نیست
به تو ایمان داریم و به تو توکل میکنیم
شیطان را دشمن میداریم که او بزرگترین دشمن ماست
یا رب درگذر
خدا بزرگترین است
